تبليغاتX
leviathan
leviathan
صفحه نخست The IT News Designing by MAXTheme پست الكترونيك Save Page خانگي سازي Wallpaper Date اضافه به علاقه منديها
درباره وبلاگ

لویاتان را عینکی تلقی کنید که از پشت آن به بیرون می نگرید و اگر این عینک به چشمتان نخورد عینک دیگری برگزینید
منوي اصلي
صفحه نخست -
پست الكترونيك -
نوشته هاي پيشين -
نويسندگان
گروه جامعه شناسی سیاسی -
ساناز محمدی -
مریم غفاری -
فرهاد ساکت -
یوسف مظاهری -
آرشيو مطالب
خرداد 1387 -
لينكدوني
.:: MAX Theme ::. -
لوگوي دوستان

 گروه طراحي قالب هاي مكس

Your Logo

Your Logo

لوگوهاي ديگر
آمار وبلاگ
افراد آنلاين: -
مجموع بازديدها: -
لوگوي وبلاگ

Your Logo
طراح قالب

 گروه طراحي قالب هاي مكس
Powered By
BLOGFA.COM







جوابیه ابوالفضل جلال

سلام بر دوستان

من نیز به جمع پیوستم اما نه برای توهین و بازخواست دوست خوبمان و نه برای دفاع از ابوالفضل چرا که خودش لطف کرد و به درخواست من مبنی بر پاسخ به گفته های دوستان جوابیه ای را نوشت و با وجود بیماری به دست من رساند تا در این مکان قرار گیرد

از ابوالفضل جلال که مثل همیشه به درخواست من، نه نگفت ممنون و متشکرم

« سلام

امیدوارم همگی خوب و شاد باشید

به مسعود مظاهری مهربان:

ممنون از لطف همیشگی ات و تشکر که اولین پست این وبلاگ را به این حقیر تقدیم نمودی اما مسعود عزیز فکر نمی کنم در هیچ کجای جهان رسم باشد که مقدمه یک حرکت و جنبش را که می تواند مانیفست این حرکت باشد به شخصی خارج از دایره گروه تقدیم کنند این عمل این تصور را در ذهن انسان متواتر می کند که تمام وبلاگ برای یک مخاطب که پست به آن تقدیم شده است به وجود آمده است که فکر نمی کنم این منظور را از به وجود آوردن این وبلاگ داشته باشید اما در هر صورت از متن زیبایت و حس شاعرانه ات ممنونم

به مریم غفاری عزیز:

از تو نیز تشکر می کنم که با زیرکی مثال زدنیت سعی نمودی مرا نیز به نوشتن وادار کنی که گویا این متن خود دلیلی است بر موفقیتت اما عزیز من کجا نوشته یا خوانده ای که کسی را به منظره دعوت کنند بی آن که بحثی در میان باشد. فکر می کنم شرط مناظره این باشد که دو صاحب نظر در مورد یک موضوع خاص عقاید متضاد یکدیگر را به چالش بکشند در صورتی که نه من صاحب نظر هستم و نه موضوعی بیان کردید که بر سر آن بحث کنیم و فکر نمی کنم به چالش کشیدن عقاید یک نفر آن هم ابوالفضل جلال موضوع خوبی برای مناظره شما باشد پس محترمانه این دعوت شما را رد می کنم اما اگر موضوع خوب و درخوری برای منظره داشتید با کمال میل می پذیرم که با علم ناقص خود وارد مناظره ای در فضایی باز شوم. در مورد ترسو بودن که به من منسوب کردید نمی توانم سخنی بگویم چرا که این از دیدگاه شماست اما کاش بتوانم در پایان این نامه به این تشبیه شما پاسخی درخور دهم

به فرهاد ساکت دوست داشتنی:

ممنون عزیز تر از جان که لقب تئوریسین را به این حقیر دادید چرا که برای یک جامعه شناس آن هم با گرایش سیاسی چیزی بهتر از آن نیست که تئوریسین خوانده شود. و تشکر به خاطر پیگیری هایت چرا که خودم نیز این گونه آدرس دقیق مقالاتم را نمی دادنستم، ممنون. اما فرهاد عزیز، دوست خوب ای کاش به جای موضع گرفتن در مورد مقالات آنها را با همان پیگیری و وسواس می خواندی. نوشتن از مردانی با اندیشه های جامعه شناسی نه تنها موردی دارد بلکه جنبه ای دیگر از زندگی این مردان را روشن کند

و اما پاسخ به سوال و اتهامی که وارد کردید و چرایی نه گفتن به لطف دوستان برای عضویت در این گروه:

اولین دلیل روشن نبودن خواست شما برای به وجود آوردن این فضای مجازی بود و دلایل شما به نظر این حقیر کافی نبود برای آغاز یک حرکت

دومین دلیل نداشتن سواد و آگاهی خودم برای وارد شدن به یک گفتگوی باز و علمی است

سوین دلیل این موضع گیری شما در مورد افراد است چرا که معتقدم مشکل جای دیگری است. مشکل من این چیزها نیست و به شما حسودیم می شود که مهمترین مشکلتان ابوالفضل جلال است

چهارمین دلیل همین نامی است که شما بر این وبلاگ گذاشتید چرا که همخوانی در اندیشه شما و توماس هابز نویسنده لویاتان نمی بینم

و دلایل زیادی از همین دست

و اما مهمترین دلیل که دلیلی کاملاً شخصی است اما برای به وجود نیامدن سو تفاهم های احتمالی می گویم و آن این است که گم کرده ای دارم و امید بازگشتش دیگر نیست پس در پرسه زجر آور فراموشی بسر می برم و انسجام فکری برایم تا مدتها امکان پذیر نخواهد بود.

در انتها از ساناز عزیز تشکر می کنم که فضای گفتگوی خود را به من بخشید تا زیادتر از اندازه ام حرف بزنم

امیدوارم در تمام مراحل زندگیتان موفق باشید»

این هم جوابیه ابوالفضل جلال به دوستان عزیز بود

اما من هم می خواهم چیزی بگویم که ابوالفضل با وجود اصرار من نگفت و آن هم این است که مریم عزیز ابوالفضل جلال اگر هم در جمع کوچک ما نباشد نوشته ها و تفکراتش در متن های ما جریان دارد باور نمی کنی؟ مقدمه مسعود را یک بار دیگر بخوان پارگراف اول آن قسمتی از آخرین مقاله ابوالفضل جلال است همان مقاله جامعه شناسی مخاطب که خود تو و فرهاد کلی به به و چه چه کردید یادت که هست؟

از ابوالفضل طلب بخشش دارم بایت بیان این موضوع اما نمی توانست نگویم

ساناز محمدی

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی سیاسی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 8:6
[لينك ثابت] |
به گل نشستن تئوریسین

با سلام به تمام دوستان عزیز

من نیز در تائید و ادامه سخن مریم غفاری می خواهم نکاتی را بنویسم که شاید رفاقت چندین و چند ساله من و ابوالفضل جلال را زیر سؤال ببرد هر چند اعتراف می کنم هیچ وقت تحمل ناراحتی این موجود دوست داشتنی را نداشته و نخواهم داشت اما بر اساس قراری که در سالها پیش با خود وی گذاشتیم مبنی بر این که در نقد یکدیگر بی پروا باشیم و هر آنچه را که باعث آزار و ناراحتی ما نسبت به یکدیگر می شود را بیان کنیم می خواهم چند نکته را عرض کنم.

اول: که همان گلایه مریم غفاری مبنی بر عدم حضور در جمع می باشد و پاسخ مناسب به این رفتار که نوعی توهین به جمع کوچکمان است.

دوم: بررسی روند مقالات ابوالفضل جلال در مورد وافعیتی اجتماعی به نام جنگ و طرح این سؤال که چرا ابوالفضل جلال از روندی انتقادی و آسیب شناسانه در مورد جنگ (1) به حیطه تعریف و تمجید از عناصر انقلاب و جنگ کشیده می شود(2)

سوم: آیا نمی توان با بررسی این روند به این نتیجه رسید که ابوالفضل جلال دیدگاه انتقادی خود را کنار گذاشته است و تبدیل به عنصری دولتی شده است و آیا این عدم پذیرش برای برگذاری گفتگوی آزاد در این فضا نشان از ترس واحیاناً سست شدن موقعیت شغلی این آدم ندارد؟

امیدوارم این دوست خوب پاسخی برای این پرسش ها ارائه دهند

پینوشت:

(1) نگاه کنید به مقالاتِ، آسیب شناسی جنگ، ابوالفضل جلال، ماهنامه هابیل، شماره بایگانی، 1385، صفحه 32 و آسیب شناسی تبلیغات دفاع، ابوالفضل جلال، روزنامه اعتماد،شماره1318، شنبه هفتم بهمن ماه 1385، صفحه 13

(2) نگاه کنید به مقالاتِ، غروب خورشید در افق دهلاویه، ابوالفضل جلال، روزنامه رسالت، شماره 6174، سه شنبه بیست و نهم خرداد ماه 1386، صفحه 5 و اندیشه های بهشتی، ابوالفضل جلال، روزنامه رسالت، شماره 6181، چهارشنبه ششم تیر ماه 1386، صفحه 19

فرهاد ساکت

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی سیاسی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 20:35
[لينك ثابت] |
گلایه

اول سلام

دوم ممنون از یوسف عزیز بابت مقدمه زیباش که تمام اهداف اولیه این گفتگوی باز را برای جمع کوچکمان مشخص نمود. اما می خواهم در این فضای مجازی گلایه ای از نفر پنجم - ابوالفضل جلال - داشته باشم چرا که دلایلی که فرهاد ساکت از قول جلال بیان کرد به نوعی نشان از ترس ابوالفضل جلال در مقابله با یک گفتگوی باز می داد. به شخصه نمی توانم باور کنم که این جلال همان آدمی باشد که در جلسه پرسش و پاسخ آسیب شناسی جامعه مدنی با سوالاتش سخنران را کلافه کرد و جلسه را به یک مناظره جنجالی تبدیل نمود. دوستان را به نشست چند هفته پیش ارجاع می دهم جلسه ای که با دو سوال از طرف همان نفر پنجم به اوج خود رسید و نتیجه اش همین وبلاگ و گفتگوی باز ما در این فضای مجازی است.

سوال اول این بود: آیا ما لایق آزادی هستیم؟

و سوال دوم: ما برای بدست آوردن این آزادی چه کرده ایم؟

و حال که می خواهیم برای بدست آوردن این آزادی تلاش کنیم و وارد یک گفتگوی باز شویم این آقای عزیز که زیبا حرف می زند آما در عمل کم می آورد پا پس کشیده است و نشانه های ترس در سخنش نمایان می شود

هنوز هم نمی توانم باور کنم که این شخص با آن شهامت مثال زدنیش این گونه در عرض یک سال محافضه کار و ترسو شده باشد امیدوارم پاسخی برای این کار خود داشته باشد و در اینجا ابوالفضل جلال را به یک مناظره دعوت می کنم.

مریم غفاری

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی سیاسی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 11:40
[لينك ثابت] |
سلام اول

«من اعترافی به گناه های نکرده ام

این را شاعری گفت:

که از صلح نفرت داشت که خون های بسیار به خاطر آن ریخته شد

اما خویشتن را نشان نداد»

سلام بر همه دوستان و مخاطبین عزیز

ما در ابتدا پنج نفر بودیم و پیشنهاد به وجود آوردن وبلاگی سیاسی، اجتماعی را همان نفر پنجم به زبان آورد اما در زمان عملی شدن این امر ما را تنها گذاشت و درخواست هر چهار نفر ما را رد کرد با این همه ما همچنان بر درخواست خود پا فشاری می کنیم و این پست را به نفر پنجم تقدیم می کنیم به ابوالفضل جلال که سکوتش نیز جهان را می لرزاند.

چرا می نویسیم؟

هر نویسنده زندانی ایدئولوژی و جهان نگری محیط و مخاطب خویش است. نویسنده همیشه در هنگام آفرینش مخاطبینی را مد نظر دارد حتی اگر این مخاطب خود وی باشد.هیچ گاه نمی توان مخاطب را از متن جدا نمود همان طور که نمی توان مولف را از اثر جدا نمود. هر آفرینشی مستلزم سه واقعیت است، نویسنده، متن و مخاطب. واین سه گانه در کنار هم و در ارتباط با هم دارای اهمیت هستند. میان مخاطبی که نویسنده برای اثر خویش در نظر می گیرد و کسانی که در واقع اثر را می خوانند ممکن است عدم تناسبهای بسیاری وجود داشته باشد اما مخاطب از همان ابتدای آفرینش اثر وجود دارد به عبارتی می توان گفت که چیزی گفته نمی شود مگر آنکه به کسی گفته شود.

پس مخاطب عزیز تو نیز در آفرینش این اثر سهیم خواهی بود و پا به پای من در شکل گیری آن راه خواهی آمد چرا که متن محصول آفرینش جمع است نه یک فرد مشخص به نام مولف چرا که این مولف همواره تحت تاثیر محیط و افراد پیرامون خویش است.

تولستوی می گوید، «باید از گفتنی هایی گفت که احتمالاً بسیاری آن را می دانند ولی جرئت ابراز آن را حتی برای خودشان ندارند.»

حال این تو و این متنی که پیش رو داری شاید چیز جدیدی که لذت کشف را به تو بدهد در آن وجود نداشته باشد اما متنی است که در سر تو شکل گرفته است و تو از تمام آن آگاهی داری اما جرئت ابراز آن را به خود نمی دهی. این متن نمی خواهد به پرسشی پاسخ گوید چرا که هدفش آن است که سوالاتی را در ذهن تو ایجاد کند، سوالاتی که خود باید در پی پاسخ آن باشی و لحضه ای به تفکر بنشینی چرا که تفکر شیوه تجربه کردن است.

یوسف مظاهری

نقل از وبلاگ لویاتان با ذکر مأخذ و نام صاحب اثر، آزاد است.

نوشته شده توسط گروه جامعه شناسی سیاسی در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 11:1
[لينك ثابت] |
Your Weblog Banner