سلام بر دوستان
من نیز به جمع پیوستم اما نه برای توهین و بازخواست دوست خوبمان و نه برای دفاع از ابوالفضل چرا که خودش لطف کرد و به درخواست من مبنی بر پاسخ به گفته های دوستان جوابیه ای را نوشت و با وجود بیماری به دست من رساند تا در این مکان قرار گیرد
از ابوالفضل جلال که مثل همیشه به درخواست من، نه نگفت ممنون و متشکرم
« سلام
امیدوارم همگی خوب و شاد باشید
به مسعود مظاهری مهربان:
ممنون از لطف همیشگی ات و تشکر که اولین پست این وبلاگ را به این حقیر تقدیم نمودی اما مسعود عزیز فکر نمی کنم در هیچ کجای جهان رسم باشد که مقدمه یک حرکت و جنبش را که می تواند مانیفست این حرکت باشد به شخصی خارج از دایره گروه تقدیم کنند این عمل این تصور را در ذهن انسان متواتر می کند که تمام وبلاگ برای یک مخاطب که پست به آن تقدیم شده است به وجود آمده است که فکر نمی کنم این منظور را از به وجود آوردن این وبلاگ داشته باشید اما در هر صورت از متن زیبایت و حس شاعرانه ات ممنونم
به مریم غفاری عزیز:
از تو نیز تشکر می کنم که با زیرکی مثال زدنیت سعی نمودی مرا نیز به نوشتن وادار کنی که گویا این متن خود دلیلی است بر موفقیتت اما عزیز من کجا نوشته یا خوانده ای که کسی را به منظره دعوت کنند بی آن که بحثی در میان باشد. فکر می کنم شرط مناظره این باشد که دو صاحب نظر در مورد یک موضوع خاص عقاید متضاد یکدیگر را به چالش بکشند در صورتی که نه من صاحب نظر هستم و نه موضوعی بیان کردید که بر سر آن بحث کنیم و فکر نمی کنم به چالش کشیدن عقاید یک نفر آن هم ابوالفضل جلال موضوع خوبی برای مناظره شما باشد پس محترمانه این دعوت شما را رد می کنم اما اگر موضوع خوب و درخوری برای منظره داشتید با کمال میل می پذیرم که با علم ناقص خود وارد مناظره ای در فضایی باز شوم. در مورد ترسو بودن که به من منسوب کردید نمی توانم سخنی بگویم چرا که این از دیدگاه شماست اما کاش بتوانم در پایان این نامه به این تشبیه شما پاسخی درخور دهم
به فرهاد ساکت دوست داشتنی:
ممنون عزیز تر از جان که لقب تئوریسین را به این حقیر دادید چرا که برای یک جامعه شناس آن هم با گرایش سیاسی چیزی بهتر از آن نیست که تئوریسین خوانده شود. و تشکر به خاطر پیگیری هایت چرا که خودم نیز این گونه آدرس دقیق مقالاتم را نمی دادنستم، ممنون. اما فرهاد عزیز، دوست خوب ای کاش به جای موضع گرفتن در مورد مقالات آنها را با همان پیگیری و وسواس می خواندی. نوشتن از مردانی با اندیشه های جامعه شناسی نه تنها موردی دارد بلکه جنبه ای دیگر از زندگی این مردان را روشن کند
و اما پاسخ به سوال و اتهامی که وارد کردید و چرایی نه گفتن به لطف دوستان برای عضویت در این گروه:
اولین دلیل روشن نبودن خواست شما برای به وجود آوردن این فضای مجازی بود و دلایل شما به نظر این حقیر کافی نبود برای آغاز یک حرکت
دومین دلیل نداشتن سواد و آگاهی خودم برای وارد شدن به یک گفتگوی باز و علمی است
سوین دلیل این موضع گیری شما در مورد افراد است چرا که معتقدم مشکل جای دیگری است. مشکل من این چیزها نیست و به شما حسودیم می شود که مهمترین مشکلتان ابوالفضل جلال است
چهارمین دلیل همین نامی است که شما بر این وبلاگ گذاشتید چرا که همخوانی در اندیشه شما و توماس هابز نویسنده لویاتان نمی بینم
و دلایل زیادی از همین دست
و اما مهمترین دلیل که دلیلی کاملاً شخصی است اما برای به وجود نیامدن سو تفاهم های احتمالی می گویم و آن این است که گم کرده ای دارم و امید بازگشتش دیگر نیست پس در پرسه زجر آور فراموشی بسر می برم و انسجام فکری برایم تا مدتها امکان پذیر نخواهد بود.
در انتها از ساناز عزیز تشکر می کنم که فضای گفتگوی خود را به من بخشید تا زیادتر از اندازه ام حرف بزنم
امیدوارم در تمام مراحل زندگیتان موفق باشید»
این هم جوابیه ابوالفضل جلال به دوستان عزیز بود
اما من هم می خواهم چیزی بگویم که ابوالفضل با وجود اصرار من نگفت و آن هم این است که مریم عزیز ابوالفضل جلال اگر هم در جمع کوچک ما نباشد نوشته ها و تفکراتش در متن های ما جریان دارد باور نمی کنی؟ مقدمه مسعود را یک بار دیگر بخوان پارگراف اول آن قسمتی از آخرین مقاله ابوالفضل جلال است همان مقاله جامعه شناسی مخاطب که خود تو و فرهاد کلی به به و چه چه کردید یادت که هست؟
از ابوالفضل طلب بخشش دارم بایت بیان این موضوع اما نمی توانست نگویم
ساناز محمدی